۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه

زنانی که در اماکن عمومی سیگار بکشند یک میلیون تومان جریمه می‌شوند




سایت اصلاح طلب دیگربان: سایت محافظه‌کار «بوشهر‌نیوز» اعلام کرد آن دسته از زنانی که در اماکن عمومی سیگار بکشند یک میلیون تومان جریمه خواهند شد.

این سایت نوشت:«به زودی در طرح جدید پلیس امنیت اجتماعی، زنانی که در اماکن عمومی اقدام به کشیدن سیگار می‌کنند، مشمول جریمه نقدی می‌شوند.»

«بوشهر‌نیوز» اظهار امیدواری کرده که با اجرای این قانون «طرح سیگار کشیدن در محیط‌های عمومی کاهش یابد.»

این برای نخستین‌بار است که اعلام می‌شود پلیس قصد دارد برای زنانی که در اماکن عمومی سیگار می‌کشند چنین جریمه سنگینی در نظر بگیرد.

پیش‌تر مقام‌های پلیس و قضایی اعلام کرده بودند زنانی که پوشش اسلامی را رعایت نکنند از پنج تا
۵۰ هزار تومان جریمه نقدی خواهند شد.

از زمان به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد در ایران٬ پلیس طرح‌های گسترده‌ای برای مبارزه با آنچه که «ناامنی اجتماعی» و «بدحجابی» می‌نامد به اجرا گذاشته است.

در شش سالی که از زمان اجرای این طرح‌ها می‌گذرد٬ صد‌ها دختر و پسر به خاطر رعایت نکردن پوشش اسلامی و ترویج مدل‌های غربی بازداشت و به مراجع قضایی معرفی شده‌اند.



مرگ كارگران در پی حوادث ناشی از کار




سایت ملت آنلاین: حوادث كار سالانه تعداد زيادي از كارگران را به كام مرگ كشانده و خانواده‌هاي زيادي را بي‌سرپرست مي‌كند. در اين بين آمارهاي اعلام شده از سوي وزارت كار و سازمان تامين اجتماعي تنها تعداد كساني را در بر مي‌گيرد كه مشمول بيمه تامين اجتماعي هستند و تعداد زياد ديگري از اين كارگران كه در كارگاه‌هاي خصوصي كار مي‌كنند و مشمول هيچ بيمه و قانون كاري نيستند در خاموشي و سكوت جان مي‌بازند.

اينكه بسياري از كارفرمايان در بنگاه‌هاي خصوصي از اعلام حوادث ناشي از كار و تلفات آن سر باز مي‌زنند در ايرا ن به امري عادي بدل شده و متاسفانه بخش نظارت بر كارگاه‌هاي وزارت بهداشت و سازمان تامين اجتماعي هم با كمبود نيرو مواجه است و در اين آشفته بازار آنچه كه اتفاق مي‌افتد، مرگ كارگران و بي‌توجهي كارفرمايان است.

قوانين موجود كار همچون ديگر قوانين نيازمند ضمانت اجرايي و نظارت مستقيم سازمان‌ها و نهادهاي ذي‌ربط است. اما به دليل آنچه در بالا عنوان شد، اين نظارت آنگونه كه شايسته جامعه كارگري ايران است، تحقق نمي‌يابد و همين امر باعث شده كه مرگ و مير ناشي از حوادث كارگري در ايران همچون آمار مرگ و مير بر اثر تصادفات رانندگي بيش از استانداردهاي جهاني باشد.

هنگامي كه نهادهاي ناظر بر سلامت و ايمني كار به ميان مي‌آيند، قدرت چانه‌زني كارفرمايان خصوصي و كارفرمايان دولتي با آنها به مراتب بيشتر از قدرت چانه‌زني كارگران با آنها است.
قدمت حوادث حين كار
كارگران؛ داراي تاريخي به قدمت پيشينه شروع كار انسان در سراسر جهان درباره آسيب‌هاي رواني و جسمي ناشي از بروز حوادث خطرناك و خطرساز در حين انجام كار خود هستند.
پيامدهاي غيرانساني، عواقب مخرب و حوادث جانگداز ناشي از محيط كار، پديده‌هايي جديد و ناآشنا نيستند، كارگران همواره به دليل عدم رعايت ايمني و محافظت‌هاي لازم از سوي كارفرمايان و همچنين آلوده بودن محيط كاري كارگاه‌هايي كه در آن كار مي‌كنند دچار حوادث كاري زيان بار، شديد و گاه جبران‌ناپذير مي‌شوند.

در اين ميان كارگران ايراني سال‌هاست كه در معرض خطرات و حوادث كاري هستند و بسياري از آنها در اين راه يا جان خود را از دست داده يا از كار افتاده شده‌اند.

از درآتش سوختن كارگران شازندي تا مرگ معدنچيان كرمان

اخبار حوادث كار و مرگ كارگران بي‌گناه حين انجام كار شايد از جمله اخباري باشد كه خيلي از ما براحتي از كنار آن مي‌گذريم، اما وقتي اين اتفاق در نزديكي ما يا حتي در ميان دوستان و آشنايان رخ مي‌دهد شكل ديگري به خود مي‌گيرد.
مثل تمام حوادث و اتفاقاتي كه تا خودمان در آن دخيل نباشيم، چندان اهميتي برايمان پيدا نمي‌كند. اما خبر سوختن 35 كارگر شازندي در آتش، يا مرگ 9 معدنچي در معدن باب نيزو اتفاقي كه در طول 4 سال سه بار رخ داد، نمي‌تواند اخباري باشد كه هر شنونده‌يي را متاسف نكند.
اما اينكه اين اخبار چقدر باعث مي‌شود تا مسوولان فكري به حال وضع ايمني كارگران در محيط‌هاي كاري بكنند، سوالي است كه بايد از آنها پرسيد.

كارگران شازند بخاطر رعايت نكردن استاندارد فاصله ميان كارگاه و انبار مواد منفجره به كام مرگ فرستاده شدند و ديگر كسي حتي از آنها يادي هم نكرد و كارگران معدن باب نيزو تنها به دليل نبود دستگاه «گاز سنج» براي مطلع ساختن كارگران از ميزان گاز متان در هواي تونل جان خود را از دست دادند.

نظارت، حلقه مفقوده سلامت و ايمني كارگاه ها

بهداشت و ايمني كار يكي از رشته‌هايي است كه در دانشگاه‌هاي ما تدريس مي‌شود و هر ساله تعداد زيادي دانشجو از اين رشته فارغ‌التحصيل مي‌شوند اما متاسفانه كمتر فارغ‌التحصيلي را مي‌بيني كه در رشته تخصصي خودش مشغول به كار شود، اين در حالي است كه سازمان تامين اجتماعي،
وزارت كار، وزارت بهداشت و درمان اغلب دليل غير استاندارد بودن محيط‌هاي كاري و رخ دادن حوادثي كه منجر به مرگ يا از كار افتادگي كارگران مي‌شود را به كمبود تعداد بازرسان كارگاه‌ها و مسوولان ايمني بهداشت نسبت مي‌دهند.

اين در حالي است كه در قانون كار ايران يك فصل به مقوله حفاظت فني و بهداشت كار اختصاص داده شده است. لذا به نظر مي‌رسد به لحاظ مباني قانوني هيچ‌گونه كاستي وجود نداشته باشد، اما از نظر ضمانت اجرايي قوانين هنوز هم ما اندر خم يك كوچه به سر مي‌بريم.
به همين خاطر بر اساس آمارهاي اعلام شده حوادث ناشي از كار در ايران در مقايسه با ساير كشورهاي همتراز از افزايش غيرقابل قبولي برخوردار است، بويژه آنكه برابر گزارشات رسمي دستگاه‌هاي مسوول بيش از 90 درصد حوادث ناشي از كار بر اثر خطاهاي انساني رخ مي‌دهد كه از اين رقم هفتاد درصد به دليل عدم رعايت اصول ايمني توسط كارفرما و بيست درصد نيز مربوط به كارگران است.

همچنين بررسي‌ها نشان داده است كه بخش صنعت 47 درصد بيشترين فراواني و بخش ساختمان با متوسط 30 درصد از كل حوادث بالاترين حادثه را به خود اختصاص داده‌اند كه بالاترين مرگ و مير نيز در اين دو بخش رخ د اده است.

هميشه پيشگيري بهتر از درمان است

متاسفانه هيچ كس نمي‌خواهد به اين مساله كه هميشه پيشگيري بهتر و كم هزينه‌تر از درمان است توجهي داشته باشد. به گفته يك جامعه شناس، تجهيز كردن كارگاه‌ها، آموزش رعايت اصول ايمني به كارگران و وادار كردن آنها به رعايت اين اصول، تجهيز كارگاه‌ها به وسايل امدادي و حضور متخصصان ايمني و بهداشت، هزينه بسيار كمتري براي جامعه در بر خواهد داشت،
در حالي كه مرگ و مير ناشي از حوادث كار نه تنها به چرخه اقتصادي كشور لطمه وارد مي‌كند كه باعث افزايش هزينه‌هاي جامعه نيز مي‌شود، مرگ هر كارگر برابر است با بي‌سر پرست شدن يك خانواده كه اغلب هم خانواده‌هاي پر جمعيتي هستند.

علي معتمدي معتقد است، توجه به عواقب مرگ و مير كارگران به دليل حوادث كار از منظر جامعه‌شناسي متاسفانه ناديده گرفته شده است، تا به حال كسي به پيامدهاي اينگونه فجايع در جامعه آنگونه كه بايد توجه نكرده است.
در حالي كه اگر مطالعه دقيق و ميداني درباره جوانان و نوجوان بزهكار و پيشينه خانوادگي آنها انجام شود، حتما درصد قابل توجهي از آنها پدر خود را بر اثر حوادث كار از دست داده يا پدر خانواده بر اثر اين حوادث از كار افتاده شده است.
البته اين مساله كه بعد از مرگ سرپرست خانوار نهادها و سازمان‌هاي دولتي چنين خانواده‌هايي را تحت پوشش خود قرار مي‌دهند، امري بديهي است اما آيا ميزان مستمري كه به خانواده‌ها پرداخت مي‌شود، با توجه به شرايط اقتصادي و تورم موجود براي گذران زندگي آنها كافي است، قطعا چنين امكاني وجود ندارد،

پس فقر و فقدان سرپرست خانوار و بروز شرايط نامساعد براي زندگي هر كدام مي‌تواند تهديدي باشد براي سلامتي افراد چنين خانواده‌هايي، حال حتي اگر يكي از افراد اين خانواده هم به بزه‌هاي اجتماعي روي بياورد، هزينه‌يي چندين برابر پيشگيري از حوادث كار براي جامعه به بار خواهد آورد.

حرف آخر

اينكه در برخي از جدول‌هاي آماري جايگاه نخست را اشغال كنيم نه تنها باعث خوشحالي نيست، كه نااميدي را به همراه مي‌آورد. اينكه ايران در زمينه مرگ و مير ناشي از تصادفات مقام اول را در دنيا دارد، اينكه ما در مصرف مواد مخدر رده نخست را در دنيا داريم و اينكه حوادث كارگري در ايران بيشتر از استانداردهاي بين‌المللي است همه و همه باعث مي‌شود كه باور كنيم حل بحران‌هايي اينچنين به نظارتي دلسوزانه، عزمي راسخ و البته قوانيني همراه با ضمانت اجرايي نياز دارد.



یورش خشونت بار به دفتر کار یک نویسنده




سایت ایران امروز: حدود ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه ششم تیر ماه ۹۰، مامورانی از سوی دادستانی اوین با در دست داشتن حکم بازرسی و جلب، به دفتر شخصی دکتر صدیقه وسمقی شاعر، نویسنده و دین پژوه مراجعه کردند. آنان ضمن تهدید افراد حاضر در آن محل که به کار مستقل خود مشغول بودند، وارد دفتر وسمقی شده، وسایل آنجا را بهم ریخته و پاره‌ای از وسایل شخصی را نیز با خود بردند.

به گزارش ایران امروز، رفتار ماموران چنان خشونت آمیز بود که حال یکی از بانوان حاضر در آن دفتر بهم خورد. این وقایع در حالی روی داده که دکتر صدیقه وسمقی در حال حاضر به عنوان استاد مه‌مان در یکی از دانشگاههای آلمان در حوزه اسلام‌شناسی مشغول تدریس است.

لازم به ذکر است که دفتر شخصی وی پس از انتخابات بحث بر انگیز سال ۸۸ محل کمیته پیگیری امور بازداشت شدگان وکشته شدگان حوادث پس از انتخابات بود که توسط میرحسین موسوی و مهدی کروبی تشکیل شده بود و به همین دلیل وسمقی قبلا از سوی ماموران امنیتی مورد تهدید قرار گرفته بود.

او همچنین توسط وزارت اطلاعات به دلیل انتشار اشعار، مقالات و گفتگو‌ها و مواضع خود بازجویی وتهدید شده بود.

در اسفند ماه ۸۹ نیز مجددا ماموران امنیتی، شب هنگام او را به وزارت اطلاعات فرا خواندند که وی به دلیل احضار غیر قانونی و نابهنگام از مراجعه به اطلاعات خودداری نمود که پس ازآن ماموران به منظور باز داشت به منزل وی مراجعه کردندکه به دلیل عدم حضور او در خانه موفق به باز داشت وی نشدند.

"رهبر بی بصیرت" در منگنه




آیت الله خامنه ای به کلاف سر درگُم بُحران در دستگاه قُدرت، پیچش دیگری بخشیده است. تنها چند روز پس از انتشار گُفت و گوی محرمانه او با شماری از اعضای مجلس مُلاها و نیز سُخنان علنی وی در دیدار با رییس قُوه قضاییه، چنین می نماید که تلاش رهبر جمهوری اسلامی برای تحکیم سیاست ناهمگون خود در برابر بُحران مزبور، به ژرفش شکاف موجود در هرم "نظام" مُنتهی شده باشد.     
آقای خامنه ای در هر دو تحرُک یاد شده، کوشش کرد برای شُرکای خود در قُوه های مُقننه و قضاییه، سطح جدال با گُماشته اش بر مسند ریاست جمهوری را وجب زده و خط کشی کند. او که به ظاهر از گُسترده شدن شتابان دامنه درگیری هراسان شده است، مجلس را به "برخورد علاج جویانه" و دستگاه قضایی را به پرهیز از "رسانه ای کردن اتهامات" اندرز داد.
نه برای طرفهای خطاب آقای خامنه ای و نه برای حریفان او در فراکسیون نظامی - امنیتی دولت تردیدی وجود ندارد که پایه این دستورات مُداراجویانه، منافع ویژه "رهبر" است. او در جریان این بُحران بُزُرگ هیچ مشغله دیگری جُز نقشه برداری و صاف کردن مسیرهای فرار از پرداخت هزینه "بی بصیرتی" خود در به قُدرت رساندن و پُشتیبانی همه جانبه از پادوهای نظامی – امنیتی اش نداشته است.
از این رو شگفت آور نیست که راهکارهای او از یک سو شُرکای صاحب سهام اش از این مُعامله یک جانبه را راضی نمی کند و از سوی دیگر، قادر نیست اعتماد حریفانش را جلب کرده و آنها را به اُتاق جراحی گام به گام خود هدایت کند.
راست سُنتی به شدت از "دستاویز" قرار گرفتن رویکرد آقای خامنه ای ابراز ناخُشنودی کرده است و فراکسیون نظامی – امنیتی دولت بی درنگ به تعیین "خط قرمز" های خود می پردازد. بنابراین، تنها نتیجه ای که بندبازی "رهبر" برای او دارد، از دست دادن بیشتر تعادُل در جایی است که ایستاده.
در همین رابطه آقای لاریجانی کنایه می زند، "سپُردن مُدیریتهای استراتژیک به افرادی که بُنیه فکری ندارند، نقص است" و حُجت الاسلام ناطق نوری یادآور می شود، "انقلاب را کوتوله ها و تنگ نظران حفظ نکردند".
روشن ترین پیامد بازی خودمدارانه آیت الله خامنه ای را یک "اُصولگرای مُنتقد" به او خاطرنشان کرده است. آقای علی شکوهی، عُضو پیشین تحریریه اُرگان بیت ولی فقیه (کیهان) با اشاره به سُخنان "مقام رهبری" خطاب به پایوران دستگاه قضایی، وی را این چنین در منگنه می گذارد: "با توجه به این که صدا و سیما زیر نظر رهبری اداره می‌شود و رییس سازمان صدا و سیما را ایشان نصب کرده و بر عملکرد وی نظارت دارد و از سویی این اقدامات [اتهام زنی و ریختن آبروی مومن] در یک دوره زمانی طولانی انجام گرفته اند و امکان جلوگیری از آن هم وجود داشت، آیا می‌توان شخص رهبری را هم در گناه مسوولان صدا و سیما شریک دانست و از ایشان هم انتظار داشت که جبران آن مسایل را بکنند و به تلافی انتشار مداوم و مستمر این گونه اتهامات علیه افراد،‌ فُرصتهای را برای دفاع در اختیار این متهمان قرار دهند یا به هر شکلی که میسر است، جبران ریخته شدن آبروی مومنین مورد اتهام را بکنند؟"
در حالی که گرایش نظامی – امنیتی باند حاکم، دست آقای خامنه ای را خوانده و از آن نیز مُهم تر، بر علت بازی او با کارت مُدارا به خوبی آگاهی دارد، تاکتیک مزبور فقط می تواند آخرین مُتحدان سیاسی که برایش باقی مانده را علیه او بشوراند.
شوربختی "مقام عُظمی" این است که برگ دیگری برای نشان دادن ندارد و برای آنکه قدرت مُطلقه را از دست ندهد، گُریزی از پا گُذاشتن در راهی که به همین نتیجه ختم می شود، نمی یابد.     

 منصور امان

حمله ماموران امنیتی به منزل یکی از مادران پارک لاله




حمله ماموران امنیتی به منزل ماهرخ شاهرخی یکی از مادران پارک لاله و بی خبری از وضعبت نامبرده

گزارش دریافتی: خانم ماهرخ شاهرخی در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۹۰ پس از یورش وحشیانه افراد سازمان اطلاعات به منزل ایشان و ایجاد رعب و وحشت و تهدید کردن متواری گشته و خبری ازاو دسترس نیست.

خانم شاهرخی با توجه به اینکه خانواده اش از سال های اول انقلاب عضو سازمان مجاهدین خلق بوده اند و در حال حاضر در کمپ اشرف به سر میبرند، هیچگونه تماس و ارتباطی نداشته و از همان سال های ابتدای انقلاب اسلامی و متواری شدن خانواده شان به همراه همسرشان آقای عزیزالله ربیعی که ایشان هم هیچگونه فعالیت سیاسی نداشته اند مورد بازجویی های مکرر و تهدید قرار گرفته اند.

همچنین،در سال
۸۸ نیز پس از دستگیری و زندانی کردن دختر ایشان ، منیره ربیعی، و حضور فعال ایشان در تجمعات به همراه مادران زندانیان سیاسی و مادران پارک لاله جهت آزادی زندانیان سیاسی مدام مورد تهدید و تحقیر واقع شدند. لازم به ذکر است که در اوایل سال ۱۳۹۰ پس از یورش نیروهای عراقی به کمپ اشرف و شهادت برادر ایشان، سعید چاووشی، مجددا” از طرف نیروهای سازمان اطلاعات ،بارها و بارها به صورت تلفنی مورد تهدید واقع شدند که خود را جهت پاره ایی از توضیحات به آنجا معرفی کنند و چون ایشانابراز داشتند که بدون حکم کتبی و احضاریه رسمی به آنجا نخواهند رفت اما در

آخرین تماس تلفنی در حالیکه هم خود ایشان و هم همسرشان به شدت از این آزارها دچار ناراحتی عصبی شده بودند ،مامور سازمان اطلاعات به علت عدم حضور آنها را تهدید به برخوردی جدی تر میکند و سرانجام در تاریخ ششم تیر ماه
۱۳۹۰پس از یورش وحشیانه به منزل ایشان و تهدید و ارعاب منجر به متواری شدن ایش
ان می گردند



گزارش امنیتی آلمان از جاسوسی دستگاه امنیت و اطلاعات رژیم در میان مخالفان




دویچه وله : هانس پتر فریدریش، وزیر کشور و هاینتس فروم، سرپرست سازمان امنیت داخلی آلمان (Verfassungsschutz) در روز جمعه (۱۰ تیر/۱ ژوئیه) گزارش امنیتی سال ۲۰۱۰ را در برلین ارائه کردند.

گزارش امنیتی سال ۲۰۱۰ در ۳۳۵ صحفه به بررسی گروه‌ها و جریانات سیاسی داخلی و خارجی می‌پردازد که به نوعی تهدیدی برای آلمان بوده و یا در تقابل با قوانین این کشور مشغول فعالیت هستند. این گروه‌ها معمولاَ دارای نظرات افراطی بوده که به طیف‌های مختلف سیاسی تعلق دارند. سازمان امنیت داخلی آلمان خود را "حافظ قانون اساسی" کشور دانسته و در کنار سازمان اطلاعات آلمان (BND) یکی از دو نهاد امنیتی این کشور به شمار می‌آید.
بخش گسترده‌ای از گزارش امنیتی سال ۲۰۱۰ به گروه‌های افراطی راستگرا و "نئونازی" در آلمان اختصاص دارد. در گزارش آمده است: «گرچه تعداد تخلفات گروه‌های افراطی راست‌گرا از ۱۸۷۵۰ مورد در سال ۲۰۰۹ به ۱۵۹۰۵ مورد در سال ۲۰۱۰ کاهش یافته، اما آمادگی برای بکارگیری خشونت در این گروه‌ها بیشتر شده است.»

بنا به مشاهدات نیروهای امنیتی، اعضا و طرفدران گروه‌های راست‌گرا از کلیشه‌های قدیمی همچون "سرهای تراشیده و کاپشن‌های نظامی و پوتین" فاصله گرفته و هرچه بیشتر ظاهر خود را با هنجارهای رایج جامعه همسان کرده‌‌اند. گزارش سازمان امنیت آلمان تاکید می‌کند که "ناسیونالیست‌های افراطی" بخوبی دریافته‌اند که ظاهر و آرایش افراطی برای جوانان کشش چندانی ندارد.

تعداد طرفداران "نئونازی" در آلمان از ۵ هزار نفر به ۵۶۰۰ نفر افزایش یافته است. سازمان امنیت آلمان تخمین می‌زند که در حال حاضر حدود ۲۵ هزار افراطی راستگرا در آلمان وجود دارند. تمرکز اعمال خشونت‌آمیز از سوی گروه‌های راست افراطی در ایالت‌های شرقی آلمان بیشتر از مناطق غربی کشور ثبت شده است.

گروه‌های افراطی چپگرا

در گروه‌های افراطی چپ‌گرا نیز آمادگی برای بکارگیری خشونت افزایش داشته، گرچه تعداد جرایم منسوب به اعضا و طرفداران این گروه‌ها نیز کاهش محسوسی را نشان می‌دهند. در مجموع تعداد تخلفات گروه‌های افراطی چپ‌گرا در سال ۲۰۰۹ بالغ بر ۴۷۳۴ مورد بوده که در سال ۲۰۱۰ به ۳۷۴۷ مورد کاهش داشته است.
اووه شونه‌مان، وزیر داخلی ایالت نیدرزاکسن به‌رغم کاهش جرایم گروه‌‌های افراطی چپ‌گرا درباره امکان بروز تروریسم از سوی این طیف‌های سیاسی هشدار داد. وی تصریح کرد که «اقدامات خشونت‌آمیز این گروه‌ها ابعاد نگران‌کننده‌ای به خود گرفته است.»
گزارش به برخی گروه‌‌های ایرانی چپ‌گرا نیز نظیر «حزب کمونیست کارگری و انشعابات آن» نیز اشاره کرده است.

گروه‌های افراطی اسلام‌گرا

بنا به گزارش امنیتی ۲۰۱۰، کشور آلمان همچنان در کانون توجهات گروه‌های اسلام‌گرا و تروریستی قرار دارد. سازمان امنیت داخلی آلمان تخمین می‌زند که هم‌اکنون حدود ۲۷ گروه و جریان افراطی اسلام‌گرا در آلمان مشغول فعالیت هستند. تعداد اعضای این گروه‌ها در مجموع حدود ۴۶۲۷۰ نفر تخمین زده می‌شود.

به گفته ناظران امنیتی فعالیت "گروه‌های سلفی"(بخشی از اسلام‌گرایان افراطی) در آلمان رشد داشته و بر تعداد طرفداران آنها افزوده شده است.
بازتاب فعالیت اطلاعاتی ایران در گزارش امنیتی آلمان
گزارش به فعالیت سازمان جاسوسی جمهوری اسلامی توجه ویژه‌ای داشته است. در گزارش امنیتی آمده است: «سازمان‌های امنیتی جمهوری اسلامی ایران یکی از تکیه‌گاههای مهم رژیم ایران به شمار می‌آیند.»

در این گزارش وظیفه اصلی وزارت اطلاعات و بخش امنیتی سپاه پاسداران «نظارت شدید بر گروه‌های اپوزیسیون در داخل و خارج ایران و مبارزه با آنان» ذکر شده است. بر اساس این گزارش «وزارت اطلاعات ایران همچنین سرگرم جمع‌آوری اطلاعات سیاسی، اقتصادی و علمی در آلمان» بوده و «بیشترین فعالیت‌های جاسوسی علیه آلمان نیز از طریق این وزارت‌خانه پیش برده می‌شود.»

جاسوسی در گروه‌های اپوزیسیون ایرانی

بر اساس ارزیابی سازمان امنیت داخلی آلمان، یکی از «وظایف مهم وزارت اطلاعات ایران شناسایی و جاسوسی گروه‌های اپوزیسیون ایرانی در تبعید است. "سازمان مجاهدین خلق" و"شورای ملی مقاومت" در مرکز فعالیت‌های جاسوسی وزارت اطلاعات ایران» قرار دارند.
بر اساس گزارش امنیتی سال ۲۰۱۰، وزارت اطلاعات ایران خواهان جلب شهروندان آلمانی برای همکاری با این وزارت‌خانه است. این کار از طریق مراجعه به «شهروندانی صورت می‌گیرد که برای دیدار بستگان خود و یا انجام امور شغلی به ایران سفر می‌کنند.»

در گزارش امنیتی آلمان آمده است: «واحدهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در پوشش فعالیت‌های اداری در سفارت ایران در برلین نقش مهمی را برعهده دارند.» بنا به ارزیابی سازمان امنیت داخلی آلمان حتا «کنسول‌گری‌های ایران موظف به پشتیبانی از واحدهای وزارت اطلاعات» در آلمان هستند.

در کنار فعالیت‌های جاسوسی و شناسایی وزارت اطلاعات، گزارش امنیتی آلمان به برخی مراکز دینی اشاره می‌کند که در ارتباط نزدیک با دولت ایران بوده و تبلیغ «مذهب شیعه» در خارج را برعهده دارند. بزرگترین این مراکز در هامبورگ قرار دارد که هدایت آن با نماینده آیت‌الله خامنه‌ای در اروپای مرکزی است. این مراکز دینی موظفند که «الگوی نظام حکومت اسلامی در ایران را در سراسر جهان ترویج کنند.»


پنج زن قربانی موج جدید دستگیری زنان




میترا شجاعی: مریم مجد، مهناز محمدی، زهرا یزدانی، مریم بهرمن و منصوره بهکیش فعالان زنی هستند که قربانی موج تازه دستگیری‌‌های امنیتی شده‌اند. این موج از ۲۱ اردیبهشت با دستگیری مریم بهرمن کنشگر حقوق زنان آغاز شد،  ساعت ۸ شب ۲۲ خرداد امسال با دستگیری منصوره بهکیش در خیابان ادامه پیدا کرد و ۲۶ خرداد با دستگیری مریم مجد در منزلش به اوج خود رسید.

 
۳۱ خرداد زهرا یزدانی خبرنگار روزنامه عصر اقتصاد و همکار دکتر محمدعلی طاهری بنیان‌گذار طب مکمل دستگیر شد و چند روز بعد نیز در روز یک شنبه پنجم تیرماه مهناز محمدی مستندساز و فعال حقوق زنان دستگیر شد.

مریم مجد خبرنگار عکاس ورزشی به گفته‌ی وکیلش مریم کیان ارثی یک شب قبل از سفر خود به آلمان به منظور عکاسی از جام جهانی فوتبال بانوان در منزلش دستگیر شد. خانم کیان ارثی به دویچه‌وله گفت که ماموران تنها یک برگ بازداشت نشان داده‌اند و مشخص هم نبوده که صادرکننده این حکم چه نهادی بوده است.

خانم مجد دوبار توانسته خیلی کوتاه با خانواده‌اش تماس بگیرد که به گفته‌ی وکیلش آخرین بار پنج‌شنبه هفته گذشته (دوم تیرماه) بوده است.

خانم کیان ارثی حدس می‌زند که بازداشت موکلش در ارتباط با سفر او به آلمان بوده باشد. وی درباره سابقه موکلش می‌گوید: «خانم مجد هیچ پرونده دیگری نداشتند و هیچ جرمی مرتکب نشده بودند که به خاطرش تحت تعقیب باشند چون عکاس ورزشی هستند و همیشه هم کارشان در همین حیطه بوده و هیچ فعالیت دیگری هم به جز عکاسی و خبرنگاری ورزشی نداشتند».

روز یک‌شنبه پنجم تیرماه مهناز محمدی در منزلش در تهران بازداشت شد. به گفته‌ی حسن آقاخانی وکیل وی، این فیلم‌ساز بدون هیچ اخطار قبلی بازداشت شده و اطلاع دقیقی هم از محل بازداشت وی وجود ندارد. او می‌گوید بنا بر برخی شنیده‌ها گویا خانم محمدی در بند دو الف سپاه در زندان اوین نگهداری می‌شود.

آقای آقاخانی به دویچه‌وله گفت که برای پیگیری پرونده موکلش به دادسرای امنیت مراجعه کرده اما به او گفته شده که پرونده در مرحله بررسی است و به محض اینکه تحقیقات تمام شود، به وکیل و خانواده متهم اجازه ملاقات داده می‌شود.

حسن آقاخانی درباره پرونده قبلی موکلش می‌گوید: «در پرونده قبلی ایشان که وکالتش را من بر عهده داشتم، در خصوص حضور بانوان در برابر دادگاه انقلاب بود که در آن پرونده ایشان تبرئه شدند و پرونده ایشان در خصوص آن موضوع بسته است».

وی تاکید می‌کند که موکلش هیچ پرونده باز دیگری نداشته و تنها حدس می‌زند که دستگیری‌اش در ارتباط با بازداشت دوست و همکارش مریم مجد بوده باشد.

اعتراض وزیر خارجه بریتانیا به دستگیر‌ی‌های جدید فعالان زن

ویلیام هیگ وزیر امور خارجه بریتانیا روز پنج‌شنبه نهم تیرماه از موج جدید دستگیری‌های فعالان زن در ایران انتقاد کرده و گفت: «زنانی که می‌بایست از دستاوردها، موفقیت‌ها و آگاهی‌های آنها تقدیر شود اکنون در پشت میله‌های زندان هستند».وی با نام بردن از فعالان زنی که از اردیبهشت ماه تا کنون دستگیر شده‌اند، تداوم تلاش‌های مقامات ایران برای "خفه کردن" صداهای مخالف و بی‌توجهی به حقوق بنیادی افراد در ایران را بسیار نگران‌کننده خواند.

روز چهارشنبه هشتم تیرماه نیز مسئول امور حقوق بشر در دولت آلمان دستگیری مریم مجد یک شب قبل از سفرش به آلمان را محکوم کرد. مارکوس لونینگ گفت: «قابل پذیرش نیست که مریم مجد، عکاس خبرنگاری که خواستار حضور فعال زنان در عرصه‌های ورزشی است یک شب پیش از سفر به جام جهانی فوتبال آلمان دستگیر شود.»

وی بازداشت مریم مجد را  نمونه‌ی دیگری از سیاست پیگرد و آزار فعالین حقوق زنان توسط دولت ایران دانست.
مدیر کمیته برگزاری جام ‌جهانی فوتبال زنان در آلمان نیز پنج‌شنبه نهم تیر از مقامات ایرانی درخواست کرد مریم مجد را آزاد کنند. اشتفی جونز گفت: «من هم به عنوان مدیر کمیته برگزاری جام‌جهانی فوتبال زنان و هم شخصأ مخالف هرگونه تبعیض و سرکوب هستم».