این دین که به غیر از سرِ بردار نبودست
همواره خرد را به خرافات زدودست
با خون تن مردم بیچاره ی میهن
فرهنگ جنایات فجیعانه ستودست
در راه چپاولگری و حرص و رذالت
صد عمر جوان را کفن زهد نمودست
راه شرف وپاکی این مردم ما را
اسلام کذایی به ره حیله ربودست
هرگز نتوان گفت چه دیدیم و شنیدیم
از ملت آواره و این خلق فرودست
آن یک به غم مردن یک تازی جانی
آن یک همه فکرش قصص نوح و ثمودست
یک بار به چشمان حقیقت نظری کن
کز دین شما خون تن مرده چو رودست
آتش چو کشیدی به همه روح پر از درد
عقل تو دگر سایه ی خاکستر و دودست
از مردن اعراب کهن ناله مکن تو
اکنون وطنت پیکر مردار عمودست
تا فکر تو بر مُهر عربها به سجودست
جای خردت پست ترین جای وجودست
منصور فرزادی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر